دوسه روز پیش سرکاری بودم وبعد از گذشت یک ساعت صاحب کاراومد وبا سروصدای بلند وحالت عصبانی
گفت که چرا این دستگاه رو اینجا نصب کردی.
خب البته من متخصص این کارم وترجیح دادم که اینجا بهتره.
منتها مشتری گوشش به این حرفها بدهکار نبود ومدام غرغر میکرد واعتراض.
منم سعی کردم آرومش کنم وتوضیح بدم که چرا اینجا رو انتخاب کردم، ولی گوشش بدهکار نبود.
در آخرپذیرفتم وجای دستگاه رو عوض کردم.
مشتری بازقاطی بود وهی ایراد میگرفت.
منم سعی میکردم که کارمو درست انجام بدم.
کاربه فرداش موکول شد.
بعد از اتمام کار مشتری بهم گفت که ببخشید اگه دیروز عصبانی بودم واون طوری برخورد کردم.
حقیقتش از اخلاقت خیلی خوشم اومد واگر من جای تو بودم میزدم زیر کار ودعوا راه میانداختم.
این حرفش منو یاد روزهایی انداخت که شنیده بودم پیامبر ما مسلمونا به پیامبر ومهربانی وخوش رفتاری مشهوره
این گفته زمانی به من رسید که در حال گذروندن دوران خود کاوی بودم.
واز اون موقع به بعد سعی کردم، همانند اسمم که محمد است.
الگویی از پیامبرم کسب کنم که درمن نقطه عطفی بشه.
والان بعد از گذشت سالهای دور، حس میکنم که تونستم تا حدود زیادی با خوش رفتاری ومهربانی کردن با دیگران واطرافیانم وهمچنین تا جایی که بشه جواب بدی رو باخوبی دادن این ویژگی رو ارتقا بدم.
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم میتونه بد باشه
مگه فرشته هم بده
خیلی خوبه که آدم بتونه حداقل شخصیتی رو، از اسمش ببره.
ولی فرشته نبرده.
خیلی، خیلی زودتر از هراتفاقی فراموش میکنه، هرچه که بهش احساس خوشی داده.
ادامه...